تبليغاتX
اشراق نور
بیان و ارائه مطالب جالب عرفانی و دیدگاههای شخصی من


همين روزها جشن ميلاد امام رضا را ميگيريم. حکايت ما، حکايت قومي است که نعمت خداوندي بر آنها تمام است و قدرش را نمي دانند. اگر جرات داشتم ميگفتم ما که ظهور مولايمان را طلب ميکنيم، نسبت به جد او که مقيم طوس است چه کرده ايم که بر او کرده باشيم. او هم بيايد قدر شناس او خواهيم بود؟

هر چه که هست دلم هواي صحن و سراي او را کرده است. رافت مولا دل ميبرد. کور شوم اگر روحانيت حرم او را نديده باشم. آنهم من که قدر و منزلتي ندارم. اقايمان گدا را رد نميکند. اگر چه بنده فراري (عبد آبق ) باشد.

عزيز دلم. دل به هواي تو دارم. قربان زائران تو بروم که نگاهشان عاشقانه است و دل به دل تو دارند.

با الله. ما را به ديار يار بفرست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 16:46  توسط علي خندق آبادی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

نهضت خرداد 1342 براي امام خميني (س) آنچنان اهميت داشت که در اولين سالگرد آن بعد از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي، ضمن سخنراني پرشور در مدرسه فيضيه به ريشه هاي آن پرداخته و اين روز را يوم الله ناميدند. اين نهضت در تهران داستان پرماجرايي دارد که منجر به دستگيري تعدادي از علماء و وعاظ مشهور آن زمان گرديد. يکي از نام آوران اين قوم مرحوم حجت الاسلام و المسلمين اقاي حاج شيخ محمد حسين خندق آبادي رحمت الله عليه بودند. زندگي اين مرد بزرگ و مردم دار بخصوص در دوران آخر عمر، در مبارزه با رژيم ستم شاهي گذشت.

وي در سال 1296 هجري شمسي در بيت اجتهاد و ورع مرحوم ايت الله حاج شيخ محمد فرزند عالم جامع و يکي از مجتهدان به نام تهران، حضرت آيت الله حاج شيخ احمد، بدنيا آمد. برادران بزرگتر ايشان همگي از علماء محله خيابان مولوي و محله خندق آباد بودند. در جواني جذب استاد اخلاق آقاي شيخ علي اکبر برهان شد و توسط ايشان به کسوت روحانيت مفتخر گرديد. پس از مدتي عازم قم گرديد و در درس آيت الله العظمي بروجردي شرکت کرد. در دوران تشديد فعاليت بهائيان در خرم آباد و بروجرد از طرف آيت الله بروجردي ماموريت يافت براي تبليغ بهمراه برادر بزرگوارشان مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد جواد به آن منطقه بروند.

مسجد خندق اباد که يکي از مراکز فعاليت هاي مذهبي سياسي جنوب تهران بود، پس از رحلت مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد، تحت امامت مرحوم حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ جعفر خندق آبادي اداره ميگرديد. نياز مردم محل و امام جماعت مسجد و برخي مشکلات ديگر باعث گرديد تا مرحوم حاج شيخ حسين به تهران برگشته و ضمن اداره محضر ازدواج و طلاق که از پدر و پدربزرگش بجا مانده بود، و کمک به عموي بزرگوارش مرحوم حاج شيخ جعفر در اداره مسجد، يکي از محبوب ترين وعاظ تهران گردد. روحيه ظلم ستيزي و آگاهي عميق وي نسبت به مشکلات مملکت باعث گرديد تا سخنان ضد رژيم ستمشاهي از عمده مباحث منبرهاي وي گردد. و همين هم منجر به اين شد تا زندان هاي رژيم پهلوي هر از چند گاهي ميزبان اين مرد متدين و متعهد باشد. طبيعي است چنين مردي مامن  مردم و  رافع مشکلات آنان باشد. بسياري از مرافعات و مسائل بين افراد بدون توجه به مراکز اداري آن زمان در منزل او مرتفع ميگرديد، لذا روز به روز توجه عموم مردم به وي بيشتر شد.

او که از ديرباز جزو ياران و شاگردان حضرت امام خميني (س)  بود، در جريان نهضت خرداد 1342، نيز از رهبر خويش پيروي و حمايت کرد، و همين باعث شد، جزو گروه علماء تهران به زندان بيافتد. روند زندگي اين عالم فرهيخته از اين پس تحت فشار ساواک شاه و رسيدگي به مشکلات مردم و منبرهاي فشرده اي که به واسطه استقبال مردم انجام ميگرفت، همراه با کسالت قلبي باشد. در همان سالها در جريان تشرف به حج با فرزند بزرگوار امام امت، حضرت ايت الله حاج آقا مصطفي ديدار کرد و به مشورت با وي پرداخت.

سال 1345 مبارزات هيئت هاي موتلفه اسلامي در حال اوج گرفتن بود  و مرحوم خندق ابادي خسته و از پاي افتاده بواسطه سکته هاي قلبي از سوي دکترهاي معالجش از منبر رفتن منع شد. اما مراجعه مردم و ِدين او نسبت به اسلام ، باعث شد تا اين مرد نستوه با ناديده گرفتن توصيه پزشکان باز هم به ميان مردم رفته و براي آنان صحبت کند، چه اينکه او از ميان آنان برخاسته بود و زندگي خويش را يکسره وقف آنان کرده بود. چه بسيار روزها و شبها ميشد که زير بار قرض ميرفت تا خواسته يک مسلمان را برطرف سازد. شب بيست و يکم ماه مبارک رمضان، شب شهادت مولاي متقيان، امير مومنان، پدر امت، علي (ع) رسيد. او که بشدت احساس خستگي ميکرد، از فرزندش حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ محمد خندق آبادي، خواست تا منبر آنشب مسجد خندق آباد و احياء مراسم را عهده دار شود، ولي فرزند وي با توجه به استقبال گسترده اي که بواسطه حضور  حاج شيخ حسين شده بود از قبول اين درخواست امتناع کرد و از پدر خواست تا مراسم را خود ايشان عهده دار شود.

آخرين منبر و واپسين لحظات عمر روحاني مبارز تهران، به تفسير سوره والعصر اختصاص يافته بود. وي در بين منبر خويش اشاره اي نيز به کريمه ادعوني استجب لکم  کرد. آيه اي از قرآن که تا سالها ذکر آن همراه ميشد با ياد واعظ بزرگي که عمر خويش را بر سر عهد خود گذاشته بود. هنوز کمتر از يک ربع ساعت از صحبت او نگذشته بود که ناگهان ثانيه هايي سکوت بر مسجد حکمفرما شد، لحظاتي که قلب خسته او به امر مولايش لبيک ميگفت. در شب قدر، شب شهادت اميرالمومنين علي (ع)، در خانه خدا و در حال آماده شدن براي احياء، با ذکر يا حسين  جان به جانان تسليم کرد و روح بزرگ او از تن خسته و رنجورش بسوي اعلا عليين پرکشيد.

مردم قدرشناس تهران با زبان روزه، تشييع جنازه پرشکوهي براي واعظ و بزرگ خويش برگزار کردند. رژيم ستمشاهي که از محبوبيت ايشان مي هراسيد تصميم گرفت تا از برگزاري تشييع جنازه جلوگيري کند، اما با همت مبارزين هيئت هاي موتلفه، و حمايت مردم، پيکر ايشان از روي امبولانسي که در ورودي ميدان قيام مستقر شده بود، عبور داده شده و روي دست مردم با پاي پياده، از ميدان قيام تا حضرت عبدالعظيم و از انجا به سمت ابن بابويه تشييع گرديد و در آنجا به خاک سپرده شد.

رحمت الله عليه رحمه واسعه و حشره الله مع النبيين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئک رفيقا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 18:23  توسط علي خندق آبادی  | 

نجف اشرف با همه مسائلي كه داشت براي من يك واقعيتي بود. براي من روش شد كه اينطور يادم ميايد كه در يك روايتي ديدم امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: الجنة محفوفة بالمكاره و الصبر، فمن صبر على المكاره فى الدنيا دخل الجنة.  يعني بهشت پيچيده شده به سختي هاست پس هر كس در دنيا در مقابل سختي ها صبر كرد به بهشت ئارد ميشود يا اينكه الدنيا سجن المومن يعني زندان مومن است. اين براي من روشن كننده سختي هاي موجود در نجف بود كه در ارديبهشت ماه كه هوا آنچنان هم نبايد گرم مي بود، نجف انچنان غير قابل تحمل بود بظاهر. و همين شهر با همين ويژگي ها براي بسياري از اخيار روزگار بهشت برين بوده است. از مرحوم ايت الله كشميري پرسيدند در مورد قبرستان وادي السلام. فرمود: روح و ريحان است. در صورتيكه من در همين قبرستان طوفان گرد و خاكي كه ديدم در هيچ جايي نديدم. اين از يك رمز بزرگ پرده بر ميدارد كه اگر در دنيا بدنبال راحتي رفتي بنده همين راحتي ميشوي. پس چه بهتر كه اصلا به راحتي فكر نكني. و افسار نفس را رها نكني بلكه آن را مخالفت كني كه حتي ذره اي گرايش به آن ايجاد نگردد تا نفس كلا به سمت بالا تمايل پيدا كند. احساس من اين است كه اگر نجف خوش آب و هوا بود آيا اين حضور معنوي پدرگونه حضرت امير(ع) حس ميشد؟ اين را بايد بيشتر تفكر كرد و با بزرگان در ميان گذاشت

از نجف در روز چهارم خارج شديم. صبح جمعه اي بود. به سمت بغداد و كاظمين. بعد از سفري طولاني كه در هر فاصله به فاصله ماموران امنيتي در آن هواي گرم جاده را كنترل ميكردند. يك وسيله جالبي را من ديدم كه در بعضي از ايستگاههاي ايست و بازرسي دست اين سربازها بود. يك وسيله اي به كمر بسته بود كه بوسيله سيم به يك چيزي شبيه اسلحه در دست سرباز وصل بود. حال در نظر بگيريد كه بجاي لوله اسلحه يك ميله اي شبيه همين انتن هاي راديو باشد. اين را دور خودرو حركت ميداد و در عين حال به آن نگاه ميكرد كه آيا تكان ميخورد يا صدايي ميدهد. چيز جالبي بود ميگفتند هشدار دهنده مواد منفجره است. در مدخل ورود به مرز عراق به ما گفته بودند  كه سفر به سامرا منتفي شده است.در اينجا مدير كاروان به مسافران گفت كه اگر به راننده و مامور امنيتي در خودرو هزينه حمل مسافر را  بدهيم. اينها قبول كرده اند كه سفر به سامرا هم انجام بگيرد. خوب البته سامرا با توجه به اينكه محل حضور سلفي هاي ضد شيعه است، بدون موجوز سازمان حج و زيارت ميتوانست بالقوه خطرناك باشد. همين باعث شد بين همسفرها مخالفاني هم پيدا شوند و بعد از كلي بحث و جدل سفر به سامرا باز هم منتفي شد.  بعد از حدود ۶-۷ ساعت به بغداد رسيديم. جالب بود كه اتوبان داخل شهر با ديوارهاي بلند بتوني از بقيه شهر جدا شده بود تا خودروها از شليك سلاحهايي كه از روي پشت بامها انها را هدف قرار ميدادند در امان باشد. در كاظمين مرقد شريف امام كاظم و امام جواد عليهما السلام را زيارت كرديم. همچنين گفتند قبر دو عالم بزرگ جهان شيعه يعني سير رضي صاحب كتاب نهج البلاغه و برادرش سيد مرتضي را هم با احتياط و بسرعت زيارت كنيم. چون در همان مسير منتهي به مزار ايشان در چند وقت قبل بمبي منفجر شده بود. مسجد كوچكي بود كه محل دفن اين دو برادر دانشمند بود. صحنه جالبي كه انجا ديدم اين بود كه در حياط مسجد محل دفن ايشان سيني گذاشته بودند و خرما خيرات كرده بودند. من كه بيش از دو عدد نتوانستم بردارم. ولي اين عربها هر كدام مشت مشت خرما ميخوردند و باز هم برميداشتند. اين تفاوت مزاجها هم براي خودش داستاني دارد.

اين بخش از سفر هم تمام شد و ما به سمت كربلا روانه شديم. فقط خدا ميداند كه در دل اين كاروان كوچك مشتاق زيارت چه ميگذشت. همه در خود بودند و چشمها بسته و همه هوش و حواس در اين بود كه به كدامين ديار روانه هستيم. اين چه سرزميني است كه هزار و چند صد سال بعد از يك واقعه كمتر از روزي كه در آن واقع شد و هفتاد و چند نفر در آن كشته شدند، هنوز مي تواند الگوي هر حركتي باشد كه بر پهنه جهان ضد ضلم و به دفاع از انسانيت، و براي احقاق حق انسان برداشته ميشود، باشد. خون لفظي است كه بسيار پارادوكسيكال است. خون مظهر عشق است. انسان عاشق قلبي پر طپش دارد. انكس كه عشق را تجربه ميكند گرماي جريان خون را در رگهايش حس ميكند. هر كنش و واكنشي كه انسان احساس ميكند بخصوص در مسائل عاطفي جلوه اي از جلوات آن در شدت و ضعف جريان خون دل در آن يافت ميشود. و عاشق دلداده آنگاه كه در اثبات عشق خود درمانده ميشود، خون خود را حاضر ميشود نثار معشوقش كند.  اما خون مظهر خشونت هم هست. هر جا ستمي واقع ميشود، مظلومي هست يا جسمش كبود است و يا خون او روان ميشود. خونريزي در خود لفظ خون را دارد اما به وجه خشن. تنها سرزميني كه خون به همه جلوه هاي خود در آن مطرح شد همين سرزمين است. به عبارت ها نگاه كنيد:

هر چه به عصر عاشورا نزديك تر ميشد رنگ چهره حسين (ع) برافروخته تر و چهره اش گلگون تر ميشد. جان به فداي اين چهره.

زماني كه شهدا بر زيمن ميافتادند و امام بر بالينشان حاضر ميشد با چهره اي خون آلود به امام ميگفتند: آيا از ما راضي هستي؟ به عبارت ديگر سند عشق خود به حسين (ع) را چهره خون آلود خود ميديدند.

و تمام وقايع و ظلمهايي كه در اين كوتاه روز از نظر زمان و بلند مرتبه از نظر مقام اتفاق افتاد خون در آن مشاهده ميشود.

و اين واقعه جمع تمامي اضداد بود. بقول بزرگي كه از او نقل شد: كربلا مكان تجلي تمامي صفات جمال و جلال خداوندي بود.

 

(ادامه دارد)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 11:24  توسط علي خندق آبادی  | 



اصل اين دستور را حضرت آية الله سيد محمدحسين حسيني طهراني (ره)، در سال آخر عمر شريف و با بركت خود در يكي از جلسات براي خواصّ أصحاب خودشان از روي نسخۀ خطّي آية الحقّ مرحوم آية الله حاج ميزا علي قاضي طباطبائي بيان فرموده، به عمل و مداومت آن تأكيد نمودند و مخصوصاً به طلّابي كه با حضرتش مأنوس بودند، أمر كردند آنرا در دفتر خود ثبت نمايند:


«هان اي برادران عزيز و گراميم – كه خداي شما را در طاعت خود موفّق بدارد – آگاه باشيد! متوجه و هشيار باشيد كه ما در قرقگاه داخل شده‌ايم و همانگونه كه در زمين‌هاي حرم بايد از محرّمات اجتناب نمود و ارتكاب يك سلسله اعمالي كه در حرم جرم نيست در آنجا جرم محسوب مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني محسوب مي‌شود چنين است و بايد با هشياري و مواظبت در آن وارد شد، و به همان نحو كه در قرقگاه مكاني كه حرم است، انسان به كعبه نزديك مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني است، انسان به مقام قرب خداوند مي‌رسد. پس چقدر نعمت‌هاي پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتي را بر ما تمام نموده است؟


پس حال كه چنين است، قبل از هر چيز آنچه كه بر ما واجب و لازم است، توبه ايست كه داراي شرايط لازمه و نمازهاي معلومه است. مقصود همان دستور توبه ايست كه رسول خدا (ص) در ماه ذوالقعدة الحرام داده اند و در كتب ادعيه مثل «مفاتيح الجنان» آمده و چهار ركعت نماز دارد، و پس از توبه، واجب ترين چيز بر ما پرهيز از گناهان صغيره و كبيره است تا جائيكه توان و قدرت و استطاعت داريم!.»


«پس (اي برادران عزير) دستور توبه را در شب جمعۀ اول ماه (رجب) يا روز جمعه؛ و يا روز يكشنبۀ آن، انجام داده نماز توبه را بخوانيد؛ سپس آنها را در روز يكشنبۀ دوّم همان ماه تكرار و اعاده نمائيد.


سپس ملتزم شويد به مراقبه، چه مراقبۀ صغري (باز داشتن نفس از آنچه كه خداوند بدان راضي نيست) و چه مراقبۀ كبري (نگاه داشتن دل از آنچه محبوب نمي‌پسندد). و نيز خود را وادار به محاسبه (حساب كشيدن از نفس) و معاتبه (سرزنش نمودن در صورت لغزش) و معاقبه (تنبيه نمودن نفس در صورت ارتكاب خلاف) به آن چيزي كه شايسته و سزاوار است نمائيد.


پس براستي هر كسي كه در صدد متذكر شدن به ذكر حقّ و در مقام خشيت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد مي تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذكر گردد!.»


«پس از اين مرحله، با دلهاي خود بخداوند رو آورده، بيماري‌هاي گناهانتان را معالجه و مداوا نمائيد و بوسيلۀ استغفار، بزرگي و سنگيني عيوب خود را كاهش دهيد. و بپرهيزيد از اينكه حريم الهي را بشكنيد و پرده هاي حجاب را بالا زده حرمت حرم را هتك نمائيد!


زيرا براستي چنين شخصي در نظام تكوين بي آبرو و مهتوك است گرچه خداوند كريم از روي كرمش، بحسب ظاهر آبروي او را حفظ نمايد؛ و همين جزاي اوست و نيازي به مجازات پروردگار ندارد!.


و اما دستورالعمل اين سه ماه:
1- بر شما باد به اينكه نمازهاي فريضۀ خود را با نوافل آن كه مجموعاً پنجاه و يك ركعت5 است، در بهترين اوقاتشان انجام دهيد؛ و اگر نتوانستيد چهل و چهار ركعت6* آنرا بجا بياوريد. چنانچه باز هم شواغل دنيا شما را بازداشت، حتماً نافلۀ ظهر را كه به او «صلوة أوّابين» مي گويند، انجام بدهيد. و نماز ظهر را هم در وقت فضيلت انجام دهيد كه در قرآن بدان تأكيد شده و مراد از صلوة وُسطي» همان نماز ظهر است.


2- و امّا در مورد نافلۀ شب بخصوص بايد بدانيد كه: انجام دادن آن در نظر مؤمنين و سالكان حضرت معبود از واجبات است و هيچ چاره اي جز أتيان آن نيست! و تعجّب است از كساني كه قصد رسيدن به مرتبه‌اي از مراتب كمال را داشته ولي به قيام شب و انجام نوافل آن بي‌توجّه هستند! و ما هيچگاه نديده و نشنيده‌ايم كه احدي به يك مرحله و مرتبه اي از كمال راه يافته باشد مگر بواسطۀ برپاداري نماز شب!.»


3- بر شما باد به قرائت قرآن كريم در نافله‌هاي شب كه انسان را حركت داده، سير او را سريع مي‌نمايد و براي او بسيار مفيد است. تغنّي به قرآن، انسان را بخدا نزديك مي‌كند! بخلاف غناي محرم كه آدمي را به لهو مي‌كشاند. پس تا مي توانيد در شبها قرائت قرآن كنيد، چرا كه قرائت قرآن شراب مؤمنين است.


4- بر شما باد اينكه: به انجام دادن اوراد و أذكاري كه هر يك از شما بعنوان دستور در دست داريد، ملتزم و متعهد باشيد! و بر شما باد به مداومت سجدۀ يونسيّه و گفتن ذكر يونسيّه: «لا إلهَ إلا أنتَ سُبحانكَ إني كُنْتُ مِن الظالمين7» در سجده از پانصد تا هزار مرتبه.»


5- بر شما باد به زيارت مشهد اعظم، كه مراد همان حرم مطهر اميرالمؤمنين و قبر نوراني آن بزرگوار است، و نيز ساير مشاهد مشرفۀ اهل البيت (ع) و مساجد معظمه مانند: مسجد الحرام، مسجد النبي، مسجد كوفه، مسجد سهله و بطور كلي هر مسجدي از مساجد! زيرا مؤمن در مسجد، همانند ماهي است در آب دريا!


6- و هيچگاه پس از نمازهاي واجب خود، تسبيحات حضرت صديقه صلَوات الله عليها را ترك ننمائيد، زيرا اين تسبيحات، يكي از انواع «ذكر كبير» شمرده شده است.»


7- يكي از وظائف مهم و لازم براي سالك إلي الله، دعا براي فرج* حضرت حجّت صلوات الله عليه در قنوت «وَتْر» است. بلكه بايد در هر روز و در همۀ اوقات و همۀ دعاها، براي فرج آن بزرگوار دعا نمود.


8- و يكي ديگر از وظائف لازم و مهم، قرائت زيارت جامعه، معروف به «جامعۀ كبيره» در روز جمعه است.


9- لازم است كه قرائت قرآن حتماً كمتر از يك جزء نباشد.»


10- تا مي توانيد بسيار به ديدار و زيارت برادران نيكوكار خود بشتابيد، چرا كه براستي آنها برادراني هستند واقعي كه در تمام مسير، همراه انسانند و با رفاقت خويش، آدمي را از كريوه هاي نفس و تنگناها و عقبات آن عبور مي دهند!.


11- به زيارت اهل قبور ملتزم باشيد ولي نه بصورت مداوم و همه روزه (مثلاً در هفته، يك روز انجام بگيرد) و نبايد زيارت قبور در شب واقع گردد.


ما را با دنيا چه كار؟! براستي دنيا ما را فريب داده، به پستي و ذلّت كشانيد! ما را از مقام عزت و رفعت پائين آورد! و دنيا پست تر از آنست كه براي ما هدف قرار گيرد! پس آن را براي اهل دنيا واگذاريد! پس به به! خوشا بحال آن مرداني كه بدنهاي آنان در اين عالم خاكي است ولي قلوبشان در عالم لاهوت، يعني در عالم احديت و واحديّت و عزّ پروردگار در پرواز مي‌باشد! و اين افراد، اگر چه از نظر تعداد بسيار كم هستند وليكن از نظر قوّت و مدد و از جهت واقعيت و اصالت و حقيقت داراي اكثريت مي‌باشند. من مي‌گويم آنچه را كه شما مي شنويد و از ذات اقدس حضرت حق طلب مغفرت مي نمايم.» (1357 ه ق)



+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 8:45  توسط علي خندق آبادی  | 

...... آورده اند در زمانهای قدیم که هنوز برده فروشی رواج داشت مردی که دستی به عالم معنا داشت به بازار برده فروشان رفت تا غلامی بخرد. به غلامان نگاه می کرد تا متاع مورد نظرش را بیابد. ناگاه دید غلامی سر به دیوار گذاشته است و به نقطه ای نگاه می کند.

به نزد او رفت. گفت: آقا من میخواهم شما را بخرم آیا حاضری غلام من باشی؟ گفت: نمیدانم. اگر میخواهید مرا بخرید میخواهید نخرید.

گفت: چه می پوشی؟ گفت : نمی دانم آنچه به من بپوشانی.

گفت: چه می خوری؟ گفت: نمی دانم. آنچه بمن بدهی تا بخورم.

گفت کجا دوست داری بخوابی؟ گفت : نمی دانم. هر جا که تو بگویی.

گفت: دوست داری چکار بکنی؟ گفت: نمی دانم. هر آنچه فرمان دهی.

پرسید چرا هر چه میپرسم اینچنین جواب میدهی؟

 

گفت: آخر بنده را به خواستن چکار؟ بنده در دست مولاست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 13:13  توسط علي خندق آبادی  | 

شايد يکي از سفرهايي که مشحون از انواع و اقسام احساسات و شعور مي باشد و بشخصه آن را تجربه کرده ام، سفر به عتبات مقدسه مي باشد.
صراحتا عرض کنم که همواره از انجام اين سفر مي ترسيدم. چرا که حس مي کردم نميتوان آنچه که حق مطلب است را ادا کنم. احساسم اين بود که اين سفر در کنار سفر به خانه خدا بايد از معرفت کافي برخوردار باشه تا بتواند حق آن ادا شده باشد. ولي زماني که سفر انجام شد مانند تمامي روزي هايي که به ما داده مي شود من در آن سهم نداشتم. حتي برنامه براي سفر نداشتم و آمد آنچه که مقدر شده بود. و چه نعمتي بود اين رزق معنوي که همانند اعطا کننده آن رحمتي بود واسعه. و عطايي بود فاضله. شکر ميگزارم بر درگاه نعمتش.
از مقدمات سفر و طي مسير بگذريم که آن را بايد در مجالي ديگر به قلم در آورد. خلاصه آنکه 10 صبح دوشنبه از تهران حرکت کرديم. شب در مرز مهران در منازل مهرانيان به سر شد. صبح ساعت 9/30 وارد مرز شديم. و ساعت 14/30 دقيقه بعد از ظهر از مرز عراق وارد شديم. شب ساعت حدود 8 شب نيز وارد نجف اشرق شديم. همين بس است.
همانشب مقرر شد زيارت اميرالمومنين انجام شود. از مسير بازار کبير به سمت حرم مقدس گروه حرکت کرد. آن شب زيارت انجام شد. اين را همه اذعان کردند که وسعت روح شير بيشه عشق آنچنان ثقيل بود که همه را به خضوع و خشوع واداشته بود. آن احساسي که کودکي در مقابل پدري بزرگ و پر ابهت دارد. آرامشي در عين خضوع. دلهره اي در اوج آرامش امنيت. امنيتي پيچيده شده در بيقراري از اينکه پذيرفته شده ايم يا نه؟ حسي که درک ميشود ولي قابل وصف نيست. اينکه انسان به زيارت مرقد انسان کامل برود. همسر زهراي اطهر. عظمتي که در اوج تعالي بزرگترين مظلوم عالم لقب گرفت. عبد خدا که مناجات در مسجد کوفه او را در حرمش ميخواندند و همگان زار ميزدند. بگذريم

فرداي آن روز بعد از ظهر زيارت و نماز در مسجد سهله انجام پذيرفت که آن نيز داستاني دارد. مسجدي که محل اعتکاف و نماز عباد صالح خدا و مولاي عصر ما امام زمان بوده است. محراب آن که محل تشرق برخي از علماي اسلام به محضر شريف مهدي (س) بوده است. برخي بر اين عقيده اند که عدم درک بزرگي اين مکان هميشه بواسطه عدم توفيق و بي لياقتي مثل مني نيست. بلکه گاه خودشان براي اينکه سنگيني آن براي دوستدارانشان لطمه آور نباشد پرده اي بر روي چشم عقل انسان مياندازند.

روز بعد نيز به زيارت مسجد کوفه عبادتگاه مولا علي و محل ضربت خوردن آن مولاي کون و مکان، همانجا که نداي فزت و رب الکعبه را ندا داد رفتيم. نمازهاي متعدد و گرماي آفتاب زمان را بر برخي از زوار سخت کرده بود. اما خوشبختانه تجربه روحاني کاروان باعث شد با مديريت صحيح اين مسير بخوبي طي شود. در کنار اين مسجد مزار اولين سفير حسين (ع) مسلم ابن عقيل نيز زيارت شد.

نجف بياباني است بي آب و علف. خشک . همراه با بادهايي که بقول اقا نجفي قوچاني در کتاب سياحت شرق که داستان زندگي اوست بادهاي سرخ و سياه است. از قضا روزي عصر که به زيارت قبرستان وادي السلام رفته بوديم بهمراه همسرم به آن دچار شديم.اتفاقا از آن کليپي با موبايل گرفتم که ديدني است. در عرض مدت کوتاهي سراپا خاک آلوده شديم. همراه بقيه زوار به حرم حضرت امير پناه برديم ديديم به کرم مولا خاک و غبار تا کنار ضريح نيز آمد. انقدر بگويم که بعد از اينکه از حرم به سمت هتل برگشتيم. در هتل مثل انسان برامده از گور ما را خواندند.

(ادامه دارد)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 16:13  توسط علي خندق آبادی  | 

سلام

سال ۱۳۸۹ بنام همت مضاعف و كار مضاعف شروع شد. ژاپني ها پس از اينكه در جريان جنگ جهاني دوم كشورشان تقزيبا از بين رفت با استفاده از همين شعار كه تبديل به شعور شده بود كشور خود را ساختند.

در يكي از وب سايت ها از قول يكي از دانشمندان ايراني ديدم كه بازنشستگان صف كشيده بودند براي اينكه به مناطق بد آب و هوا براي كمك به مردم بصورت داوطلبانه اعزام شوند. در كشور خودمان بازنشستگي يعني اينكه من ديگر كار خود را كرده ام حالا بايد بنشيم و مرا باد بزنند و كيسه پول تعارفم كنند.

بگذريم......

سالهاست راه كربلا باز شده بود و من قسمتم نشده بود.حس و حال خودم را هم بگذاريم براي خودم كه چه حالي داشتم. ولي اين سئوال برايم بود و هست و ديروز با دوستي ان را واگويه ميكرديم. آيا مشرف نشدن به معناي اين است كه لياقت نيست؟ يا اينكه قسمت نيست. و چرا؟

حال در اوايل سال خداوند قسمتم كرد و هفته آينده عازم هستم.... بر حسب رسم مالوف هر سفري حلاليت ميطلبم از خوانندگان و نخوانندگان و موجودين و آيندگان.

هنوز در هول و ولا هستم. تشرف به استان قدس علوي و حسيني؟ انهم بدون معرفت؟ چه بايد كرد؟ به خدا توكل ميكنم و از ائ مدد ميجويم.

الهي اليك توكلت و اليك انبت و اليك المصير

اگر برگشتم مشاهداتم را خواهم نوشت و آن را با شما تقسيم خواهم كرد.

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:31  توسط علي خندق آبادی  | 


لا تيأسو من روح الله إنه لا ييأس من روح الله إلا القوم الكافرون


عالم مخلوق خدا است.و وجود آن بواسطه تداوم و استمرار فيض اوست. عظمت اهداء وجود به ما انسانها به حدي است كه نميتوان از عهده شكر اين نعمت بدر آمد. 

فرمود: وجودک ذنب لا قیاس به ذنب . یعنی : هستی تو گناهی است که هیچ گناهی را به آن قیاس نتوان کرد

انسان بواسطه محدوديت هاي وجودي و گرفتار بودن در كثرات عالم امكان و وسوسه نفس و شيطان همواره در معرض گناه است. گناهي كه از ممكن بودن او آغاز ميشود تا برسد به گناهان بزرگ.

بنابراين از وجود پيامبر اكرم آمده است كه: انه لیغان علی قلبی و انی لاستغفرالله فی كل یوم سبعین مره : گاهی قلبم را غبار می گیرد و من به همین سبب روزی هفتاد بار استغفار می كنم

با همه انچه كه ذكر شد بايد به ياد داشته باشيم كه اگر گناه ما بزرگ است ولي اسم رحمان و رحيميت خداوند به عظمت خود خداوند است. اگر ما از اين موهبت و رحمت خداوندي مايوس شويم اين بمنزله انكار اين اسم الهي و كفر است. بنابراين امر فرمود كه از رحمت خدا مايوس نشويد كه تنها كافران از رحمت خداوند مايوس هستند.

گناه زشت است اما زشت تر از آن عدم توجه به رحمت خداوند است. توبه شرايطي دارد كه اصل آن تصميم به عدم برگشت به گناه است.  بهر دليلي كه گناه كرده ايم.به رحمت خداوند اميدوار باشيم

بدانيم كه خداوند زيبا و لطيف از ما به خود ما رحم بيشتري دارد. آنجا كه ما به خودمان رحم نميكنيم او به نظر رحمت به ما توجه ميكند. صد بار اگر توبه شكستي باز آ.

ايت الله بهجت (ره) فرمودند:

دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید. از آزار به غیر حقّ، بدش می آید؛ از احسان به حق در جایش، خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار[ها] را می کنیم؟
آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من[ کاری کند]، اما همین قدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند « چه کسی می داند و چه کسی نمی داند »، همه اینها را می داند.
[آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟

انسان، یا غیر انسان- مکلّف- به جایی شقاوتش می رسد که اصلاً این مطالب کأنه به گوشش نخورده که خدایی داریم بیناست، شنواست، داناست، قادرست، رحیم و کریم است. قادرست یک سر سوزنی اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، یک همچنین [خدایی است].
در انجیل برنابا- که اقرب اناجیل به صحّت است- نوشته شده که حضرت عیسی علیه السلام برای ابلیس شفاعت کرد: « خدایا این مدتها عبادت تو را می کرد، تعلیمات می کرد، فلان می کرد، بیا از گناهانش بگذر »! با اینکه از زمان آدم تا زمان عیسی علیه السلام چه کارها، چه فسادها کرده بود. این چه نوری است که حتی به این هم ترحّم کرد [که گفت]: خدایا از تقصیراتش بگذر!
[ خداوند] فرمود: « بله، من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه کردم، اشتباه کردم، ببخش، همین؛ بیاید بگوید: « اخطأت فارحمنی »، بیاید این دو کلمه را بگوید. »

حضرت عیسی علیه السلام خیلی خوشحال شد که کاری در عالم انجام داد، یک کاری که دیگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه می شود و وساطتش اثر کرد، قبول شد.
از همان راهی که داشت، شیطان را صدا زد، گفت: بیا، من برای تو بشارت آوردم!
گفت: از این حرفها زیاد است. [ حضرت عیسی (ع)] گفت: « تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی می کنی، حریص می شوی کار را بفهمی. »
گفت:« من به تو می گویم اعتنا به این حرفها نداشته باش، از این حرفها زیاد است».
گفت: « تو خبر نداری[ خداوند] می خواهد تمام این مفاسد با دو کلمه خلاص شود. »
گفت: « بگو ببینم چه بوده است. »
گفت: « اینکه تو بیایی و در محضر الهی بگویی:
« خدایا! أخطأت فارحمنی؛ من اشتباه کردم، تو ببخش. »


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 23:9  توسط علي خندق آبادی  | 

واذا سالك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان فليستجيبوا لى و ليومنوا بى لعلهم يرشدون .

 چون بندگان من از تو سراغ مرا مى گيرند بدانند كه من نزديكم و دعوت دعاكنندگان را اجابت مى كنم البته در صورتى كه مرا بخوانند پس بايد كه آنان نيز دعوت مرا اجابت نموده و بايد به من ايمان آورند تا شايد رشد يابند. (قران مجید)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 14:16  توسط علي خندق آبادی  | 

اطيعوا...........اطيعوا.............اطيعوا

19 بار اين كلمه در قران تكرار شده است.

اطاعت خدا و رسول از نظر اسلام علامت بندگي است.

بندگي خدا آنگاه كه يك باور قلبي شد، رهايي از كلي قيود است. اين كمال ازادي است

انسان آنگاه آزاد شد كه در بندگي خدا وارد شد.

نگاه به افق روشن الهي كرد. از قيودي كه دنيا براي او قرار داده است رها مي شود. عشق زميني، زن، فرزند، مال، هوي و هوس، هيچكدام او را وابسته نميكند. او تنها وابسته به آن موجودي است كه در كليه ويژگي ها كمال محض است.

هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المومن المهيمن العزيز الجبار المتكبر(آيات آخر سوره حشر)

هر انچه كه انسان به دنبال آن است متعلق به ذات ازلي و ابدي است. پس چرا به دنيا و انچه كه در اوست، چه انسان و چه غير آن، دل ببندد. او خدا را دارد، به او دلبسته است.

تمامي مكاتبي كه معتقد به آزادي انسان هستند نگاه آنها مادي و ماترياليستي است.

اگر انسان عاقل باشد به انكس دل ميدهد و خود را بنده او ميكند كه بتواند او را از همه بندگي ها آزاد كند

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 22:29  توسط علي خندق آبادی  |